![]() |
![]() |
|
| .........خانه ی دل جای هر بیگانه نیست........... |
|
تقدیم به دل شکسته ها دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم شیشه قلبم انقدر نازک شده که با کوچکترین تلنگری می شکند می خواهم فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم که عمق دردم را در فریاد منعکس کنم فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خودم سر داده ام دلم به درد می اید وقتی سر نوشت را به نظاره می نشینم کاش می شد سرنوشت را با ان روزها شیرینم عجین کرد بغض کهنه ای گلویم را آزارد نفرین به بودن وقتی با درد همراست ای کاش باز هم کسی اشکهایم را نبیند
تنها با خاطراتم خوشم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 23:49 توسط ali |
|
|
سلا م نیوشا جان
خیلی خیلی ممنون از نظرهای خوب و مفیدت واقعا جالب بود. راستی وبلاگت باز نی میشه؟!؟!؟! چرا؟!؟!؟! منتظر کمک های دیگرت هستم!!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 23:47 توسط ali |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 اسفند1385ساعت 14:32 توسط ali |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 اسفند1385ساعت 14:30 توسط ali |
|
|
نخستين اربعين در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 اسفند1385ساعت 14:24 توسط ali |
|
|
سلام به دوستان و همراهان همیشگی خودم راستش من از شما یه گله داشتم اونم اینه که دوستان من اظهار دارن که به وبلاگ من سر می زنن ولی اکثرا نه نظر نه انتقاد و نه پیشنهاد می دن؟!؟!؟!؟ خوب این وبلاگ اگه تا حالا سر حال مونده به خاطر شما دوستان عزیز اگه شما نسبت به این وبلاگ بی تفاوت باشین این وبلاگ خود به خود از بین می ره. منتظر همایت های شما هستم. تا بعد یا علی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 23:54 توسط ali |
|
مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگيم خنديدی برو تا راحت تر تکه های دل خود را سر هم بند زنيم تا تو رفتی همه گفتند از دل برود هر آنکه از ديده برفت وبه ناباوری و غصه من خنديدن آه ای رفته سفرکه دگر باز نخواهی برگشت کاش می آمدی و می ديدی که در اين عرصه دنيای بزرگ چه غم آلوده جدايی هايی ست و بدانی که.... از دل نرود هر آنکه از ديده برفت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 9:34 توسط ali |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 9:33 توسط ali |
|
هيچ كس ويرانيم را حس نكرد وسعت تنهائيم را حس نكرد در ميان خنده هاي تلخ من گريه پنهانيم را حس نكرد در هجوم لحظه هاي بي كسي درد بي كس ماندنم را حس نكرد آن كه با آغاز من مانوس بود لحظه پايانيم را حس نكرد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 9:32 توسط ali |
|
|
تنهایی لب دریا توی ساحل ، دوتا قلب نیمه کاره ... موجای سفید و وحشی ، رو تن آبی دریا می گن انگار که تو نیستی منم اینجا تک و تنها
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 9:28 توسط ali |
|
|
عشق يک کلام ساده است. ساده اما آشنا! عشق با نگاه آغازمی شود ... با محبت اوج می گيرد ... وبا گريه به پايان ميرسد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 9:26 توسط ali |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 اسفند1385ساعت 23:58 توسط ali |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 اسفند1385ساعت 23:39 توسط ali |
|
|
اخ که چقدر خسته ام
فکر میکنم که من خستگی را خسته کرده ام کاش تنها یک نفر فقط یک نفر جز خدا میدانست که در دل پر آشوب من چه میگذرد خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چرا مرا اینقدر تنها آفریدی خدایا مگر تنهائی برازنده تو و صفت تو نیست پس چرا من ...................... کاش میدانستی کاش میدانستی که دگر خسته شده ام یعنی چه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 اسفند1385ساعت 23:21 توسط ali |
|
|
مرد وزن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.
آنها عاشقانه همدیگر را دوست داشتند. زن جوان:یواش برو من می ترسم. مرد جوان: نه انجوری خیلی بهتره. زن جوان: نه خواهش می کنم من خیلی می ترسم. مرد جوان :باشه اما باید اول بگی که من و دوست داری. زن جوان :خیلی دوستت دارم .حالا می شه یواشتر بری؟ مرد جوان:مرا محکم بگیر. زن جوان:خوب باشه یواش تر برو. مردجوان:باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت من و برداری وبذاری سر خودت .آخه نمی تونم راحت برونم.اذیتم میکنه. روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شد.برخورد موتورسیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به علت بریدن ترمز موتور سیکلت روی داد یکی از دو سرنشین زنده ماند ودیگری جان سپرد. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کندبا طرفندی کلاه کاسکت خود را به معشوقش دادو خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنودو خودش رفت تا او زنده بماند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 اسفند1385ساعت 23:19 توسط ali |
|
|
ای کاش ۴ چیز در دنیا نبود :
۱: عشق ۲: غرور ۳: جدایی ۴: دروغ چون اگه عشق وجود نداشت انسان هرگز از روی غرور دروغ نمی گفت و به جدایی نمی رسید........................!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 11 اسفند1385ساعت 23:52 توسط ali |
|
|
اگه بهت نمي گم دوست دارم قسم مي خورم دوست دارم بهت نمي گم هرچي مي خواي بهت مي دم چون همه چيزم تويي نمي خوابم که خوابتو ببينم چون خيال تو خوش تر از خوابه اگه يه روز چشمات پر اشک شد و دنبال شونه گشتي تا روش گريه کني صدام کن قول نميدم اشکاتو پاک کنم ولي منم باهات گريه مي کنم اگه دنبال مجسمهء سکوتي بودي تا سرش داد بزني صدام کن قول مي دم ساکت بمونم اگه دنبال خرابه اي بودي که همه نفراتو توش دفن کني صدام کن تنها قلب من خرابه توی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 11 اسفند1385ساعت 23:50 توسط ali |
|
|
تنهایی را دوست دارم چون خدا تنهاست
وقتی دلم برات تنگ میشه میرم پشت ابرا زار زار گریه می کنم
پس اگه دیدی بارون می باره بدون دل من واست تنگ شده |
|
+ نوشته شده در
جمعه 11 اسفند1385ساعت 23:48 توسط ali |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 11 اسفند1385ساعت 23:47 توسط ali |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 11 اسفند1385ساعت 23:43 توسط ali |
|
|
یکی بود یکی نبود . اونی که بود تو بودی و اونی که نبود من بودم ، یکی داشت و یکی نداشت ، اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من بودم یکی خواست و یکی نخواست ، اونی که خواست تو بودی و اونی که بی تو بودن را نخواست من بودم یکی آورد و یکی نیاورد ، اونی که آورد تو بودی و اونی که جز تو به هیچ کسی ایمان نیاورد من بودم یکی برد و یکی نبرد ، اونی که برد تو بودی و اونی که دل به تو باخت من بودم ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 11 اسفند1385ساعت 12:48 توسط ali |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 23:43 توسط ali |
|
به که باید دل داد؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 23:41 توسط ali |
|
|
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوش خود را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی ؟ بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند ؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 23:38 توسط ali |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 23:37 توسط ali |
|
|
می رسد روزی که فریاد وفا را سر کنی می رسد روزی که احساس مرا باور کنی می رسد روزی که نادم باشی از رفتار خود خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کنی می رسد روزی که تنها ماند از من یادگار نامه های کهنه ای را که به اشکت تر کنی می رسد روزی که صبرت سر شود در پای من آن زمان احساس امروز مرا باور کنی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 23:36 توسط ali |
|
|
تا افق های دور دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 23:34 توسط ali |
|
|
باز باران بی ترانه گریه هایم عاشقانه می خورد بر سقف قلبم یاد ایام تو داشتن می زند سیلی به صورت باورت شاید نباشد مرده است قلبم ز دستت فکر آنکه با تو بودم با تو بودم شاد بودم توی دشت آن نگاهت گم شدن در خاطراتت... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 1:1 توسط ali |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 0:34 توسط ali |
|
|
يه بغل گل رز با يه دنيا احساس با يه سبد ستاره، ميدم بهت، ببر سر چهارراه بفروش سودش نصف نصف! --- (نصيحت يك مادر دانا به دخترش) يادت باشه دنبال سه چيز ندو: مترو، اتوبوس و پسر، چون هر سهتاشون 10 دقيقه به 10 دقيقه دوباره ميان! --- (نصیحت یه پدر دانا به پسرش ) يادت باشه هيچ وقت بدون دردسر به رختخواب نرو! --- اگر روزي توانستي به پيروزي معنوي برسي، خواهي ديد كه پيروزي مادي اهميتي ندارد. (فرانسوا ماري ولتر) --- خورشيد هنگام طلوع راهي به روشني روز پيش پاي بندگان خدا ميگذارد. --- من تو دنیا فقط ۱۵ تا دوست دارم ... هفت آسمون، هفت دريا و يه دنيا!
زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز --- توي آسمون دنيا هر كسي ستا ره دا ره چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره؟ واسه من تنهايي درده درد هيچ كسو نداشتن هر گل پز مرده اي رو تو كوير سينه كاشتن ديگه با ور كردم اينو كه بايد تنها بمونم تا دم لحظه مردن شعر تنهايي بخونم. دوستت دارم --- مي گويند زندگي زيباست و بهار را گواه مي اورند و من مي گويم زندگي زيباست اگر باور هاي پاک را باور داشته باشيم --- هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 اسفند1385ساعت 0:19 توسط ali |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام من علی هستم و این وبلاگ رو تقدیم می کنم به تمامی کسانی که دوستشان دارم به خصوص.................
|
| پیوندها |
|
علی خوشگله کیمیا خانوم |
|
RSS
|
افراد آنلاين: نفر